نور الدين جعفر بدخشى

44

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

به شيخ « 1 » بيعت كردم و ملازم « 2 » خانقاه مىبودم « 3 » . نظم من اسراره « 4 » راحت ار خواهى بيا با درد او همراز شو * دولت ار جويى « 5 » برو در عشق او جانباز شو

--> ( 1 ) شيخ للشيخ الكامل . . . ثلاث مراتب ص الشرف فهى علامته الظاهرة عليه ( احدها ) القيام به ظاهر الشريقة الحمدية من الاحكام و الامثال الامر امر النواهى فتجلى به سلطان وحدانية و مظهر له ثمرة كان اللّه و لا شىء معه ( و الثالث ) رسم الولاية المطلقة بشهود ان جميع التقيدات نشات عن حضرة الاطلاق . . . . الجامع بين الشريعة و الحقيقة و هى الولاية - سمط المجيد ، ص 40 - نيز رك به : محمّد على تهانوى : كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 735 . ( 2 ) ت : ملازمت . ( 3 ) ل ، گ : شدم . در رساله مستورات از حيدر بخشى : برگ : 384 ب : چنين آمده : جناب سيادت به زبان حال چنين طور تقرير كردند كه چون در سنّ دوازده بودم شبى در خواب ديدم حضرت رسالت‌پناه صلّى اللّه عليه و سلّم بر كوهكى مع اصحاب نشسته‌اند . خواستم كه پيش جدّ بزرگوار درآيم ، نردبانى نبود ، هرچند تك و دو كردم ، ولى جمعيت ( ؟ ) بالا رفتن نيافتم و دل‌تنگ شده فرياد كردم كه يا جدّ بزرگوار ما را پيش خود برسان آن سرور كائنات به زبان مبارك ( 349 الف ) بدان تقرير نمودند كه يا ولدى ترجع الى مقدم ابو المعالى مشرّف الدّين محمود مزدقانى ، چون بيدار شدم مذكر بودم كه از حال خود پرسم كه مشرّف الدّين محمود مزدقانى كيست ؟ از روى حجاب از وى نتوانستم پرسيد ، چون به مكتب رسيدم در حال استاد متقى خود را نظر كردم ، ديدم كه در خلوت رفته سر سوى پستان راست مىجنباند ، ناگاه ما را غيرتى به حصول آمد ، باز آن جدّ بزرگوار را ديدم كه جميع مرسل و با تمام ملائك مقرب شدند ، در حال رفتم و پاى مبارك را بوسيدم گفتم يا ها وى ايضا للّه و يا سرچشمه نبوت و يا قريشىنسب و يا هاشمىمطلب ما را پيش خود برسان ، در جواب گفتند كه از استاد پرس پس چون با هوش آمدم ، كار ( . . . ) استاد رفتم و گفتم ( 349 ب ) يا معلم وقتى كه از شاگردان در خلوت مىشوى در آنجا رفته چه كار مىكنى ، استاد گفت هنوز تو خوردسالى در صغر سن اين مطلب هيچ كس نمىفهمد دلتنگ شده گفتم كه مرا در همين وقت پيغمبر مبارك خود فرمود كه از استاد پرس در حال استاد را غشى به ظهور پيوست صحبتى كه فقير ديده بود او نيز مشاهده كرد چون به حال باز آمد گفت يا سيد ذكر مىگفتم و گفتم ذكر را به سر جنبانيدن احتياج است ، گفت كه مرا شيخ چنين تعليم كرده است . . . گفتم اگر مهربانى باشد ما را نيز ( برگ 350 الف ) در خدمت شريف ايشان ( شيخ محمود مزدقانى ) برسان استاد اصرار گرفت پيش شيخ برد ، حضرت شيخ چون مرا ديد تعظيم كرد فرمود كه سيد كجا تشريف آوردند گفتم كه به خدمت آمدم . . . گفت . . . اگر به مخدومى ما آمدى هرچه فرمان باشد بكنم و اگر به طلب در خانقاه ما آمدى كفش اين غلام سياه كه كنّاس خانقاه است پيش او بايد گذاشت . ( 4 ) ب ، ن : نظم ، ل ، گ : شعر ( بجاى نظم اسراره ) محتملا از اسرار چهل اسرار جناب همدانى مراد است ، ت : غزل . ( 5 ) ب ، ن : خواهى ( بجاى جويى ) .